یکی از نگرانی هایی که در مورد افغانستان فدرال مطرح می کنند دموکراتیک بودن و نبودن است. این نگرانی در باب ساختارهای دیگر کمتر مطرح می شود- حتا پیش قرولان نظام ریاستی و صدارتی دموکراسیزاسیون را در چارچوب ساختارهای پیشنهادی شان تحلیل نمی کنند. اما، در مورد فدرالیسم منحیث یک نگرانی در مد نظر دارند.

مایک سینر، نویسنده و تئوری پرداز سیاسی[آمریکایی] مقاله ای دارد تحت عنوان 《رویای یک دولت: فدرالیسم رادیکال در افغانسان / vision of a state: ultra federalism in Afghanistan 》مایک سینر، در این مقاله به نکات قابل ملاحظه و منطقی ی می پردازد- به تعبیر او(مایک سینر) آمریکا نمی تواند به زور نیروهای نظامی و کمک های میلیون دلاری در افغانستان دموکراسی انستال کند. مایک سینر می گوید: 《افغانستان همین حالا در روی کاغذ یک قانون اساسی نسبتن دموکراتیک دارد.اما، میان قانون اساسی و فرهنگ قانون گرایی تفاوت است》او، به اداره ی اوباما پیشنهاد می کند که فرجام کمک های مالی آمریکا، تلاش های ملکی و نظام پنتاگون در افغانستان باید دموکراسی باشد که چنین انتظاری فقط در فدرالیسم رادیکال شدنی است- فدرالی مدل قانون اساسی آمریکا. نکته ی جالب توجهی که مایک سینر اشاره می کند این است:《نظام آینده در افغانستان باید آیینه ی تمام نمای همه اقوام افغانستان باشد- نه فقط پشتون ها و تاجیکان که اصالتن ایرانی [ایران بزرگ]هستند؛ هزارگان، ازبیکان، ترکمن، ایماق، پشه یی و بلوچ ها …. باید حضور شان را در قدرت حس کنند.》باز هم نظام و ساختاری که می تواند این تکثر قومی و زبانی را در آغوش بگیرد فدرالیسم است.

حالا بر می گردیم به دغدغه ی دموکراسی طلبی ی که در کتاب ها و تئوری ها زیباست. می پرسیم چطور می توانیم کمترین ارزش های دموکراتیک را در سنگزار سنت های فرهنگی و مذهبی اقوام افغانستان رعایت کنیم؟ دموکراسی و قانون گرایی یک فرهنگ است-این فرهنگ یا از قبل در دل جوامع به صورت طبعی باید باشد و یا در گذر زمان ساخته شود؛ دموکراسی از دل فرهنگ مردمی شهر آتن برخاست و در طوالت تاریخ در دیگر سر زمین ها و میان ملت ها به فرهنگ مبدل شد- سر داران دموکراسی جهان از آغاز دموکراتیک نبوده اند.
اگر به ساختار های قومی افغانستان نگاه کنیم دموکراسی پذیری اقوام و فرهنگ های این سر زمین درجه های متفاوت دارد- شاید حساس ترین فرهنگ علیه دموکراسی فرهنگ قبیلوی پشتونی در گام بعدی فرهنگ حاکم تاجیکان و ازبیکان و دیگر اقوام به ترتیب قرار داشته باشد. در این سر زمین فرهنگ هایی حاکم می باشند که معمولن در برابر هر پدیده و ارزش های جدید با تفنگ ابراز مخالفت می کند. با وجود دشواری های فرهنگی هنوز می توان آیه ها و نشان های دموکراسی پذیری را در میان اقوام مختلف افغانستان سراغ کرد- هزارگان طی پانزده سال نشان دادند که بیشتر از هر قوم و تبار دیگر دمو کراسی پذیر اند- راه پیمایی های مدنی، اعتصاب ها در برابر تظلم و حق تلفی ها نمونه های روشن این ادعا است؛ جنبش تبسم و جنبش روشنایی مثلاعلای روش ها و فرهنگ دموکراتیک است.
چند روز پیش گزارشی دیدم از بی بی سی در مورد بلوچ های افغانستان- آزادی زنان و نگاه متفاوت به زن در جامعه ی بلوچ افغانستان باز هم مثال دیگری از انطباق پذیری این مردم با خرده مولفه های دموکراسی است.
کوتاه ترین و جامع ترین تعریف دمو کراسی همان تعریف براهم لینکن است که می گوید: دموکراسی؛ حکومت مردم توسط مردم برای مردم. این حکومت و این دموکراسی در افغانستان هیچ گاهی پیاده نمی شود مگر اینکه یک ساختار فدرالی استقرار یابد. فدرالیسم بر خلاف دیگر ساختارهای سیاسی قطعن به مردم و ایالت ها فرصت می دهد که ارزش های بومی منطبق با دموکراسی را در محلات شان پرورش دهند. در غیر این صورت، راه پیمایی های مدنی، آزادی زنان هزاره و بلوچ، ادعای فرهنگ مندی-تاریخی تاجیک در زیر چتر دیگر نظام ها در برابر فرهنگ های و قلدرکراسی حاکم و سنت های سنگ شده معروض به شکست و یا هم جمود است.

ک.همسخن ۱۹/۲/۲۰۱۷

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :