ساختارهای استبدادی ممثل عدالت نیستند.
جامعه ها زمانی انسانی بوده میتوانند،که برخاستگاه شان عدالت و مساوات بوده باشد،از هرحیث یک جامعه زمانی میتواند رخ به پیشرفت باشد و تمدن در آن شکل بگیرد،که عدالت در واقع برازنده ی اصلی و طرح ریز آن جامعه باشد،در جامعه و جغرافیایی مانند افغانستان که ساختار سیاسی اش از یک طرف کهنه ی قرون وسطایی و از طرف دیگر سراسر ظلم پیشگی و استبداد گری ست،امر واضح و روشن هست،که نمیتواند این ساختار پاسخگوی نیاز های بشری جامعه و ممثل عدالت باشد،عدالت محور خوب و زمینه ساز جوامع انسانی ست،که باید شکل بگیرد،وقتی یک جامعه با انزجار و بی عدالتی در درون خودش مواجه است،هیچگاهی نمیتوان در آن جامعه امید عدالت را داشت.
بنابرین ساختاختار سیاسی افغانستان نیز از امر استبداد و بی عدالتی مستثنا نیست،افغانستان ازجمله کشور های جهان سوم که پیچیدگی های قومی،زبانی و مذهبی دارد،ازین از رو اگر به بررسی ویژگی های ساختار جامعه ی بشری،ویژگی های قومی،ویژگی های مذهبی وغیره در افغانستان نگاهی بیاندازیم،به صراحت،ما باضرورت افتادن،به میان آمدن یک ساختار غیر متمرکز،و عادل به شدت مواجه می شویم،بیشتر از ۲۵۰سال،از دوره ی حکومت احمد شاه ابدالی الا همین الآن ساختار سیاسی افغانستان بر پایه ی تفکر تک قومی و تک قبیله یی شکل گرفته و اداره میشود،و همه ی سیاست ها بر بنیاد کنش و بینش قبیله و ذهن بسته ی عشیره یی تعریف شده و هیچ مذهب و هویت دیگری ازین باب نتواسته از حقوق اولیه و انسانی خودش دفاع کند،نظام های سیاسی کشور تا کنون بر بنیاد همین تفکر شکل گرفته و نقطه ی فشار شان همان مرکز بوده است.
بنابرین از یک طرف تمرکز گرایی و انحصارگری و از جانب دیگر پیچیدگی های قومی،زبانی،مذهبی و…جامعه ی افغانستان به شدت طرح بدیل تمرکز(تمرکز زدایی)و ساختار سیاسی ایکه بتواند به هر لحاظ پاسخگوی نیازمندی های اقشار و لایه های مختلف جامعه ی مان باشد،را مطرح میکند.
بحث اصلی؛آیا فدرالیسم پاسخگوی نیاز های بشریو راهگشای خوبی برای جوامعی چون افغانستان که با رویکرد های(قومی،زبانی،مذهبی و…شکل یافته است)باشد؟
فدرالیسم قاعده ی از سازمان دهی و مدیریت دولتی می باشد،که ازیک واحد فدرال مرکزی و چند واحد ایلتی تشکیل می گردد،درین قاعده،هم واحد فدرال(دولت مرکزی)و هم واحد های ایالتی،دارای مدیریت اجرایی،مجلس ایالتی،و دستگاه قضایی می باشد،که در یک تعامل مشترک،نظام سیاسی واحد ها و همبسته را تشکیل میدهند.در نظام متمرکز فعلی یکی از عوامل یا بن گاه های اساسی بی عدالتی همین تفکر تک قومی و تک قبیله یی می باشد،که بر بنیاد سوژه های همانند،اقوام درجه یک،درجه دو و سه … و قوم اکثریت و اقلیت ها بنا یافته است،و همین تفکر است که قوم مدعی درجه یک و تمامیت طلب بر دوام سلطه ی ناعادل و استبدادی خویش همواره تلاش می ورزد.و اما از جانب دیگر از زمان های دیری تیوری بدیل نظام متمرکز و تغیر ساختار کنونی به جمهوری فدرال مدعیان خودرا داشته و همواره ازین تیوری دفاع زیادی صورت پذیرفته است،فرط قدرت طلبی حاکمان و سیاسون قبیله،و دیگر مدعیان اقوام وچهره های سیاسی که به نحوی منافع شان را در دامن نظام استبدادی متمرکز یافته اند و میدانند،و از نشانی اقوام به چهره ی رهبران و بزرگان سیاسی همواره برای تحکیم و دوام سلطه ی قبیله،در کنار حاکمان مستبد قبیله ایستاده اند،نیز به منافع مردم افغانستان به ویژه اقوام شانه نه اندیشیده اند،نیز کماکان بر نقد این تیوری پرداخته اند،گاهی فدرالیسم را زمینه ساز تجزیه افغانستان و گاهی طرحی برای جدایی اقوام عنوانش داده اند،درحالیکه چنین نبوده است.
وقتی طرح بدیلی برای ساختار کنونی،پیشنهاد شده و خواهد شد،دقیقن برای آنست که بشود عدالت ملی و اجتماعی را در سطوح مخلتف ساختار ها و لایه های بشری سراغ کرد،برای آنست که همه ی اقوام بتوانند مسایل خودشان را در ایالات شان با تفاهم و تسامح حل کنند،برای آنست که رشد متوازن اقتصادی،بر بنیاد رقابت های سالم اقتصادی در در داخل ایالت ها و در سطح تمام ایالات به میان آید،برای آنست که بشود تقسیم قدرت به صورت عادالانه میان لایه های بشری ساکن در اجتماع انجام بپذیرد،برای آنست که مردم در رفاه کلی و در چوکات یک ساختار مدرن و گذار از ساختار کهنه ی چند قرنی زندگی بسازند و به پویایی برسند،برای برون کردن قدرت از زندان قومی و انحصار گرایانه و رسیدن به عدالت و یک ساختار مدرن که بتواند نیازهای بشری جامعه ی افغانستان را تعمیم بخشد و عدالت میان اقوام و ساکنان این کشور به وجود آید،تنها راه ممکن تغیر نظام و ساختار سیاسی ست،و در فرجام فدرالیسم،نقطه ی پایان بر تفکر تک روانه، غصب قدرت و دوام سلطه ی قبیله ی ست.

به امید یک افغانستان باثبات و یک ساختار سیاسی عدالت محور،

-کفایت الله محمدی

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :